تبليغاتX
دو گل زیبای باغ زندگی مون




نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



فالنامه حضرت حافظ



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





خوشبختي

خداي مهربونم ازت ممنونم كه خوشبختي رو برام كاملش كردي . ممنونم كه نعمت رو درحقم تموم كردي و دوتا دسته گل دادي بهم يكي از يكي بهتر و سالم تر .

آنيتاي عزيزم دختر قشنگم نمي دوني چقدر ملوسي . چقدر ماماني دوست داره . راستش مي خوام يه اعترافي پيشت كنم تو هديه غير منتظره خدا واسمون بودي . وقتي فهميدم تو جيگرم مهمون تو راهي امون هستي راستش اولش دستپاچه شدم انگار دنيام زير و رو شد چون اون موقع داداشي خيلي كوچولو بود و به مراقبت زيادي احتياج داشت ضمن اينكه منم خيلي تنها بودم هيچ كمكي نداشتم . روزها كه مي رفتم سركار وقتي عصر بر مي گشتم از شدت خستگي فقط مي خوابيدم . روزهاي سخت و كشدار گذشت و گذشت تو هم بزرگتر و خانمتر شدي اما من هرروز كه مي گذشت بر استرسم اضافه مي شد يعني خدايا من مي تونم از عهده اين مسئوليت سنگين بر بيام . بيشتر از همه نگران آرتين گلم بودم كه ضربه نخوره اما وقتي به دنيا اومدي روزهاي اول پر از دلهره و ترس بود اما هرچي كه مي گذشت اينقدر تو خوب و خانم بودي كه يواش يواش ترس من از بين رفت و جاش رو به محبتي زيبا و وصف نشدني داد . تو روزها فقط خوابي هروقت كه صدات مي كنيم و مي خنديم تو هم مي خندي به قول بابايي كه اسمت رو گذاشته دخملي خوش خنده . خونه پر شده از صداي خنده هاي تو حرف زدنهات آغون آغون كردنهاي تو و جيغ و داد و خنده آرتين . خدايااااااااااااااااا ممنونم ازت .

باور كردني نيست كه من اينقدر آروم با حوصله شدم . قبلا" از تنهايي با آرتين مي ترسيدم همه اينها به خاطر اين بود كه با بدنيا اومدن آرتين دنياي من زير و روشده بود . مني كه فوق العاده شيطون و شر بودم يه هو شدم يه مادر خسته با يه دنيا مسئوليت . با اينكه آرتين نازم اصلا"‌اذيت نمي كرد اما من نمي تونستم خودم رو به شرايط جديد وفق بدم مني كه عاشق بچه بودم بعد از بدنيا اومدن آرتين انگار يه هو خورد تو ذوقم . شب تا صبح چندين بار بيدار شدن شير خشك درست كردن و صبح تا شب هم دريغ از خواب و استراحت و تفريح همه اينها باعث شد كه من روز به روز افسرده تر و داغون تر بشم . متاسفانه اطرافيان هم كه اصلا"‌درك نمي كردند و تا اعتراضي مي شد مي گفتن خوب بچه داري يعني همين . اما با بدنيا اومدن آنيتا همه چي فرق كرد اينقدر كه من از شرايط جديد مي ترسيدم و سخت مي گرفتم اما وقتي ساكتي و آروميه آنيتا رو ديدم انگار روحيه ام عوض شد حالا خوشحالم چون مي دونم چند وقت ديگه شماها دوتا دوست خوب واسه هم مي شيد . همين الانشم كه خيلي همو دوست داريد .

اما از كارهاي جديد آرتين بگم . بچه ام فوق العاده مودب و با ادبه . وقتي از بيرون مي ياد كفشهاش رو مرتب تو جاكفشي مي زاره . هركي صداش مي كنه مي گه نانم (يعني جانم) . وقتي آني گريه مي كنه مي ره جلوش و مي گه : عسلم و شروع مي كنه به تاب دادنش و سريع ميياد و منو صدا مي كنه و ميگه مامان آني ديه .وقتي غذا مي خوره دستاش رو مي بره بالا و مي گه اوش ( يعني خدايا شكرت )وقتي بهش مي گيم آرتين اينكار رو نكن مي گي اوگي ( همون اوكي ) . اسم خودش رو كامل و قشنگ ادا مي كنه وقتي مي ترسه مي گه آرتين ترسيد . هرچي كه بخواد مي ياد منو بوس مي كنه و بعد درخواستش رو مي گه . طاقت گريه منو اصلا"‌نداره . هرچا باشه بايد بياد منو بغل كنه و ببوسه البته منم از اين راه استفاده مي كنم موقعي ها كه بهونه گير مي شه سريع گريه مي كنم اونم ساكت مي شه و هيچي نمي گه و هزاران كار شيرين و قشنگ ديگه كه دنياي مارو باهاشون زيبا و جذاب كردي .

كارهاي جديد آني . جديدا"‌خانمي دمر مي شه . وقتي باهاش حرف مي زني آغون آغون مي كنه بابايي مي گه از اون دخمل پرچونه هاست . راست مي گه چون مدام داره حرف مي زنه . خنده هاشم كه ديگه نگو يه دنيا صفاست با كوچكترين نازو ادايي ريسه مي ره . وقتي گشنه اش مي شه دستاشو مي خوره و من با صداي ملچ ملوچ دستاش مي فهمم كه گشنه اشه . تا جايي كه امكان داشته باشه گريه نمي كنه مگه اينكه كلافه بشه يا من بزور بخوام بهش شير بدم . اونوقت ديگه واويلا................

 


[+] نوشته شده توسط Farnaz در 14:26 | |






آخرين لحظه ها

سلام كوچولوي ماماني ديگه چند ساعت بيشتر تا بدنيا اومدنت نمونده گلم . چقدر اين لحظه ها شيرين و دلهره آوره . شيرين براي اينكه عسلم رو بالاخره بعد از نه ماه مي بينم و دلهره آور براي اينكه مي خوام برم اتاق عمل .


[+] نوشته شده توسط Farnaz در 6:29 | |






آخرين حرفها

سلام فرشته كوچولي تو دلي مامان . امروز آخرين روزي هست كه شما مهمون دل ماماني . آخرين روزي كه نفس به نفس بامني روحت جسمت وجودت همه و همه در وجودمه . احساس اينكه فردا در چنين لحظه هايي از وجودم جدا مي شي قلبم رو مي لرزونه . نه ماه لحظه به لحظه در در درونم رشد كردي و حالا مي خواي بياي كه واسه هميشه كنارم و تو قلبم باشي .


[+] نوشته شده توسط Farnaz در 12:32 | |






منو شبهاي بي قراري

اين چند شبه حسابي حالم جا اومده از دست شب بيدار شدن هاي پسملي . نمي دونم چه حكمتي داري خدا كه اين يه هفته آخر حسابي داري حالم و جا مي ياري . آرتين جون دندون هاي آسيابت داره در مي ياد و تو حسابي اذيت مي شي شب تا صبح هم كه اصلا"‌خواب نداري بلند مي شي و فقط بايد بياي يا تو بغل من يا رو پام بخوابي . اما ديشب خيلي بد بود . ساعت يك از خواب بيدارشدي و تا ساعت دو نيم فقط يه سره گريه مي كردي هرچي بغلت كردم گذاشتمت رو پام اصلا"‌آروم نمي شدي . بغل بابا هم كه ديگه نمي ري يه سره جيغ مي زدي مامان . خيلي خيلي عصبي شده بودم . واقعا"‌نمي دونم بايد چه كار كنم احساس مي كنم به آخر خط رسيدم . فقط تو اون لحظه ها از خدا مي پرسيدم آخه چرا . يه لحظه حتي فكر كردم شايد اشتباه كردم منكه آخه هيچ كمكي اينجا دارم . تو بدترين شرايط همه تنهام گذاشتند . دلم خوش بود خدا هوامو داره اما به حدي اين يه هفته اذيت شدم كه تو اين يه سال و نه ماه اينقدر اذيت نشدم .نمي خوام گله كنم اما بعضي ها واقعا"‌بي رحمند. احساس مي كنم تو خلا دارم زندگي مي كنم كه هيچ راه فراري ندارم . نه ديگه واسم راه پيش مونده نه راه پس . حالا كه الان يه دونه هستي اينقدر اذيت مي شم واي اگه آنيتا بدنيا بياد و از اون بچه هاي جيغو دادي باشه بايد چه كار كنم .

 


[+] نوشته شده توسط Farnaz در 16:14 | |






سلام عزيزاي دلم خوبيد ؟

آتريناي گلم چه طوري ماماني . شنبه با مامان جوني رفتيم و روي ماهت رو ديديم . مي دونستم تو جوجه طلايي من يه دخمل ناز نازي هستي . بااينكه خيلي ها مي گفتند اگه دختر نباشه يا بهت مي خوره پسر باشه اما من از همون اول اولي كه فهميدم ني ني تو دلي دارم احساسم بهم گفت كه دخملي دارم درست مثل موقعي كه آرتين كوچولو مهمونمون شده بود . از همون اولش مي گفتم پسره . حالا انگار رو ابرها هستم . هرچند كه جنسيتت خيلي فرق نمي كرد همينكه صحيح و سلامت باشي واسمون كلي ارزش داشت . حالا ماماني مي خوام برم واست كلي لباس جينگيلي بگيرم كه هميشه آرزوشو داشتم با يه عالمه گل سر خوشمل . راستي ني ني جيگري آقاي دكتر مي گفت خيلي گردي همش مي گفت چقدر لپ داره اين خانوم  خانومها . ظاهرا" كه شبيه بابايي هستي . هرچي كه هستي جيگري با نمكي عزيز دلي .

آرتين جيگر مامان تو كه حسابي كيفت كوكه . امروز مامان جون رفته و من خيلي دلم گرفته . اين چندروزه خيلي بهت خوش گذشت چون هم من خونه بودم و هم مامان جوني باهات بازي مي كرد . تو هم كه روز به روز داري جيگرتر و بانمكتر مي شي . خيلي بيشتر از سنت مي فهمي و اين واسه من كلي نعمته . خوشبختانه بچه لجبازي نيستي و مي شه باهات راه اومد .

چند شب پيش تو ساعت هشت خوابيده بودي و يه هو ساعت ده شب بيدار شدي . مامان جون گفت خدا بدادتون برسه مگه دوباره اين مي خوابه . گفتم مي خوابه هروقت ما بخوابيم آرتين هم مي خوابه . اما شما يكمي بدقلق شدي و دوست نداشتي بياي تو اتاق بخوابي ماماني گذاشتمت رو پام تا بخوابي . بابايي بيچاره اينقدر خسته بود كه بيهوش شده بود . بعد پام درد گرفت و بهت گفتم آرتين جون پاي ماماني درد گرفته مي ياي پايين بخوابي . اصلا" فكر نمي كردم كه متوجه شده باشي ديدم سريع اومدي پايين و پيش بابايي گرفتي خوابيدي مثل فرشته ها . نيم ساعت بيدار بودي و من هروقت نگات مي كردم مي ديدم چشات بازه اما بي سروصدا تو بغلم خوابيده بودي . آخه جيگر من تو چقدر باشعوري قربونت برم كه اينقدر مي فهمي .

الان ديگه متوجه همه چي مي شي هرچي ازت بخوايم انجام مي دي البته اگه حالشو داشته باشي . عادت داري وقتي خوابت بگيره بري روكاناپه و بخوابي حالا چندروزيه كه رو مبلي ها رو عوض كرديم تو ديگه دلت نمي خواد بري رو مبل . آقاي قرتي ما به شدت عاشق ساسي مانكن و اندي هستي . هرجا كه باشي با شنيدن صداي آهنگ اين دوتا به سرعت سه سوت خودت رو مي رسوني . خيلي به آهنگ علاقه داري . همچنين به ني ني . خيلي مهربون هستي تا ني ني مي بيني مي ري و بغلش مي كني و مي گي ني ني . هرچي هم كه دستت باشه مي بري مي دي بهشون تا بخورن .

به شدت ترسويي متاسفانه . هفته پيش رفته بوديم خونه عمو محمد اونهم واسه سارا يه جوجه گرفته بود كه تو قفس بود . وقتي سارا مي گرفتش تو دستت تو از ترس مي لرزيدي . جيگر اون قلب كوچولوت بشم .

عاشق پلنگ صورتي هستي . تا آخرش مي شيني و نگاه مي كني . همه اتفاقات توي فيلم رو هم تعريف مي كني .

خيلي دلم مي خواد همه كارهايي كه مي كني رو بگم اما متاسفانه يادم نمي مونه . فقط سعي مي كنم از تك تك كارهايي كه انجام مي دي فيلم بگيرم .


[+] نوشته شده توسط Farnaz در 10:55 | |






زندگي ما

سلام به كوچولوهاي نازم . چقدر با داشتن شما احساس خوشبختي مي كنم . امروز مي خوام واسه شما گلهاي كوچولوم از اولين روزهاي زندگي امون بگم . از اون روزهايي كه من و بابايي باهم آشنا شديم . پس گوش بديد .

منو بابايي اولين بار همديگه رو تو كوه ديديم . دركه ، بعد از چند بار رفت و آمد بيشتر باهم آشنا شديم و فهميديم كه چقدر نكات مشترك داريم و بعد بعد بود كه ديگه يكمي صحبتهامون جدي تر شد و تصميم به ازدواج گرفتيم . اما بابايي كه اون روزها آقايار مهربون بود روزهاي خيلي سختي داشت ... اما با تموم سختي ها با همه مخالفتها ماباهم ازدواج كرديم .خيلي ها فكر مي كردن كه ما نمي تونيم باهم زندگي كنيم نمي تونيم خوشبخت باشيم اما منو بابايي از همون اولش قول داديم به هم كه هميشه پشت هم باشيم . تو اين چند سال خيلي سختي كشيديم در واقع ما زندگي امون رو از صفر شروع كرديم چون بابايي دوست نداشت كه از كسي كمك بگيره اما خداي مهربون هميشه هوامونو داشت تو سخترين لحظه ها كمكمون بود و نذاشت هيچوقت احساس تنهايي و بيكسي اذيتمون كنه .

خيلي جالبه همه اونهايي كه يه روزي مخالف ازدواج ما بودند حالا حسرت زندگي ما رو مي خورن . وقتي كه آرتين جون تو بدنيا اومدي از لحاظ مالي خيلي تو فشار بوديم اما خداي مهربون با اومدن تو يه دنيا نعمت به ما ارزوني داد . كار بابايي عوض شد و يه عالمه اتفاق هاي خوب .

تو اين چند ماه اخير هم باز پروژه هاي بابا تاييد نمي شدند و خيلي وقت بود كه حقوقش رو كامل نمي گرفت وهمش علي الحساب بازهم تو فشار شديد مالي اما تا نزديكاي اومدن تو فرشته ناز نازي شده خدا دوباره نعمتش رو به ما ارزوني داشته و بعد از مدتها پروژه بابا تاييد شده و حسابي هم كارو بارش راه افتاده .

حالا با داشتن شما دوتا ديگه هيچي كم ندارم و خوشبخترين آدم رو زمينم با اينكه بابايي واسه مشغله كاري اش مجبوره شبها ديرتر بياد و من تا آخر شب تنهام اما با بودن شما دوتا ديگه احساس تنهايي عذابم نمي ده . مي خوام بدونيد كه مادر كنارهم يه خونواده كامل و خوشبختيم .

 


[+] نوشته شده توسط Farnaz در 11:33 | |






بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 


[+] نوشته شده توسط Farnaz در 11:33 | |






دو گل خوشگل من

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

[+] نوشته شده توسط Farnaz در 11:27 | |






روزهاي تلخ و شيرين

مي خوام برات از اين روزهاي سختم بگم .

وقتي از خستگي مي يام خونه و ديگه ناي هيچكاري رو ندارم فقط مي خوابم وقتي هم كه بيدار مي شم اينقدر كسلم كه حوصله كاري رو ندارم . اين روزهاي سخت و كشدار فقط با بودن تو عسلم كنارم واسم شيرين مي شه . وقتي شبها كورمال كورمال مياي و سرت رو مي زاري تو بغلم وقتي دستهاي كوچولوت رو حلقه مي كني دور گردنم و با همه عشقت بغلم مي كني و وقتي كه ازت مي خوام محكم بغلم كني با دستهاي كوچولوت مي زني پشتم ديگه سختي ، بي خوابي معنايي نداره .

ولي بعضي وقتها اينقدر كلافه مي شم كه حال و حوصله هيچكاري رو ندارم . وقتي احساس مي كنم كسي نيست كنارم كه دركم كنه فقط انتظارات جورواجور ........... دلم مي شكنه . ديشب اينقدر احساس گناه كردم كه حدو حساب نداشت . تو پي پي كرده بودي و من يادم رفت بشورمت تو هم با همون وضعيت خوابيدي . يه هو يادم اومد و با دستمال تميزت كردم و تو هم از خواب نازت بيدار شدي نمي تونستم خودم رو ببخشم . احساس مي كنم خيلي گيج و بي حواس شدم انگار ميون امواجي از مه گم شدم . هيچ كس هم نيست كه كمكم كنه دركم كنه ........

هزارتا فكر تو ذهنمه هزار تا نقشه كه بايد چه كار كنم يا آينده امون چي مي شه ؟وقتي اون كوچولو به دنيا بياد من بايد چه كار كنم مي تونم از پس اينهمه مسئوليت بر بيام . ترو خشك كردن دوتا بچه باهم بدون كمك خيلي سخته . خدايا خودت كمكم كن . يا حداقل يه راهي جلو پام بذار كه بتونم راحت تر اين دوران رو پشت سر بذارم .

حالا مي خوام از روزهاي شيرينم بگم يعني از شيرين كاري هاي شما كه تا حد ذوق مرگي منو بابايي رو مي رسونه .

آرتين عشق من كيه ؟.........من /عمو زنجير باف ؟بعلللللللللللله زنجير منو بافتي ؟ بعله پشت كوه انداختي ؟ بعله بابا اومده ؟دينگ دينگ(با دهنش صدا در مياره )چي چي آورده ؟دينگ دينگ با صداي چي اينجاست كه آقا دو پا داره دوپا ديگه هم قرض مي گيره و فرار مي كنه .

هر غذايي كه جلوش بذاري چه گرم چه سرد آقا فوتش مي كنه كه مبادا داغ باشه .

اگه هزار بار هم پشتي رو تكيه بدي به ديوار سر يك ثانيه نمي شه خودش رو مي رسونه و اولش مي گه نه يعني مي دوني نبايد اينكار رو بكنه ولي بعدش واژگونش مي كنه روي زمين .

به منو عمش مي گه دده هركي رو هم كه بخواد دعوا كنه مي گه دده . عاشق قايم باشك هست . با شقايق(دخترخاله اش )مي رن پشت مبل قايم مي شن دستش رو مي زاره روي بيني اش و مي گه هيس . اولها كه تازه ياد گرفته بود مي ذاشت كنار بيني اش و مي گفت هيس . بعضي وقتها هم اشتباهي مي كنه تو سوارخ بيني اش .

وقتي پي پي مي كنه دماغش رو مي گيره و مي گيه پيف پيف .

ديگه طوطي شده به محض اينكه حرف از دهنمون در مياد تكرار مي كنه بعضي وقتها هم حرفهاي تو تلوزيون رو تكرار مي كنه مثلا" بعله و نه و از اين جورحرفها .

هر چيزي رو كه نخواد مي گه نه . چه خوردني باشه و چه كارهايي كه دوست نداره . عاشق قدم زدن تو خيابونه چند وقته پيش كه آورده بودمش اداره عين اين زنداني ها مي خواست از در اداره فقط بره بيرون . تو هر مغازه اي بيشتر از دوثانيه وانمي ايسته و سريع مي خواد بره بيرون . خدا نكنه تو خيابون پله باشه خودش رو واسه پله مي كشه بعضي وقتها هم مي ره رو سكوي جلوي خونه ها و مي گيره مي شينه .

همه اعضاي بدنش رو مي شناسه . تو حيونها صداي جوجو ، گاو ، گوسفند ، كلاغ ، پيشي ، هاپو ، اسب ،خروس و ... .

چند تا شعر هم بچه ام بلده بخونه : تاب تاب عباسي ، چشم چشم دو ابرو ، گل گل گل گل از همه رنگ البته به زبون خودش

چشم چشم دو ابرو : دم دم دو البته با كسره بخونيد . گل گل : دل دل دل دل

بچه ام تا سه بلده بشمره : اك دو ده .

به نيست مي گه : ني . وقتي نصفه شب ازش مي پرسم آرتين شيشه ات كو مي گه ني دلم ميخواد غورتش بدم .

به شيشه شيرش هم مي گه : شي وقتي كه تموم مي شه مي گه ني و شيشه اش رو مي ده كه واسش پر كنيم .

وقتي باباش از سركار مي ياد دراز مي كشه سريع مي ره و دستگاه ماساژ رو مي ياره كه ماساژش بده و ياد گرفته از عمه اش بعضي وقتها با دستش ماساژش مي ده و بعد هوس مي كنه كه با پا بره رو باباش و ديگه خيلي صميمي مي شه و مي ره رو كله باباش مي شينه .

بابا رو خيلي ناز مي گه . وقتي مي گه بابا دلم مي خواد بخورمش . جمعه اي پيش باباش خوابيده بود يه هو تو خواب گفت بابا . اينقدر ناز گفت كه همون تو خواب ماچ ماچي اش كردم .

همه حرفها رو متوجه مي شه و هرچي كه ازش بخواي انجام مي ده . عاشق جارو هست چه برقي چه دستي . همش در حال جارو كشيدنه و اينقدر باحال فرش رو بلند مي كنه زيرش رو جارو مي زنه . يا مثلا" مي ياد زير ما رو جارو بزنه مي گه اه يعني پاشيد .

كلا" به نظافت علاقه داره . تا دستمال ببينه مي ره درو ديوار و زمين و پاك مي كنه وقتي هم كه چيزي مي ريزه زمين سريع مي ره دستمال مي ياره و به روش خودش پاكش مي كنه .

به گريه كردن خيلي حساسه هركي پيشش گريه كنه دستش رو به علامت چرا تكون مي ده و مي گه اه يعني گريه نكن چند روز پيش يكي داشت تو تلوزيون گريه مي كرد اينقدر باحال بهش اعتراض كرد .

فوق العاده تمركز داره هركاري كه بخواد بكنه با نهايت تمركز و دقته . محاله وقتي به چيزي دقت مي كنه حواسش رو پرت كني اصلا" نگات نمي كنه .

 


[+] نوشته شده توسط Farnaz در 14:7 | |






شاهكارهاي ماماني

Image and video hosting by TinyPic

[+] نوشته شده توسط Farnaz در 9:57 | |



کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Ghaleb New & Music Cod & Best Roman & Hafez Fall

دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar

جديدترين كدهای جاوا

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس